زیارت Pilgrims and pilgrimages. معصومه(س) بنت موسیکاظم Masumah bint Musa al-Kazim -- Keramats
Language
فارسی
Cataloger
-
"شماره 41>ماهنامه کوثر>مجلات مهربانتر از آفتاب (کرامات معصومیه) لیلا اسلامی گویا با شنیدن صدای آقای دکتر، تکانی بهخودش داد و به طرف اتاق دکتر رفت، خانممنشی در حین نوشتن زیر چشمی نگاهی بهزن انداخت و آرام گفت: - نوبتشماست. دخترک تا اشک مادررا دید با دست کوچکش اشک مادر را پاک کردلبهایش را جمع کرد: - مامان، چرا گریه میکنی؟ اگه به بابا نگفتم،اصلا مگه خودت نگفته بودی آدم گنده گریهنمیکنه، حالا خودت کوچولو شدی و داریگریه میکنی. - آره مامان، یعنی تا اون موقع خوب میشه؟ زن آهی کشید و زیر چشمی به دخترکنگاهی کرد: - تا خدا چی بخواد دخترم حالا بریمانشاءالله که خیلی زود خوب میشه. دخترک به پدرش خیره شد و انگار چیزییادش آمده باشد، رو به پدر کرد: - بابا، اینجا بایستیم یانه؟ - نه، فکر نکنم باید زود بریم تهران. دخترک سرش را به طرف مادر برگرداند: - مامان، نمیشه یک روز هم اینجا بمونیم؟ زن نگاهی به مرد کرد.".