پایم را بلند می کنم و می نشینم روی کبوتر.بدنش نرم نرم است. می گویم:«کجا می خواهی بروی؟»کبوتر می پرد واز روی زمین بلند می شویم:«یک جای خوب، فقط تو محکم بنشین.»محکم می نشینم. دست هایم رامی گیرم به گردن کوچک کبوتر. می رویم بالا.همیشه یکی از آرزوهایم بود که مثل گنجشک ها و کبوترها پرواز کنم وبروم آن بالا بالا. می گویم:«خب،بگودوراست یا نزدیک؟».......