"سفیر رفت عبارتیی بعنوان معذرت بگوید که شاه بوی مجال نداده گفت«سخن ما یکی است ما خود میدانیم و دولت روس»و همانروز تلگراف بامپراطور نمود که نه از مضمون و نه از پاسخ آن کسی را بدرستی اطلاع نیست ولی همینقدر دیده شد که روز بعد شاه بابشاشت و تردماغی از اندرون بیرون آمد و نیز همان روز شنیده شد که دلگروکی کله خورده بروسیه مراجعت نموده است». آنرا کنار حوض بزرگ اندرون قرار داده دوستگانیهای عظیم پر از شربت اطرافش میچیدند و زنهای شاه و تمام اهل اندرون که بالغ بر سه هزار تن میشدند بدور علم حلقه میبستند وانیس الدوله در پای آن ایستاده شربت میداد و یکی از دخترهای فتحلی شاه که زنی سالخورده و محترمه بود و«شاهزاده خانمه»اش میگفتند کنار علم آمده نوحهسرائی آغاز مینمود و حضار بدون استثناء بسینهزنی مشغول میشدند». آنگاه لنگری بخود افکند چنین نقل کرد که در سال اول سلطنتم محمد ولی میرزا که مردی جفار و در علم هیئت استاد بود زایجهء طالعی بنام من استخراج کرد و آنچه را پیشبینی میکرد از قبیل سوء قصد نسبت بمن در آغاز سلطنت و سه بار مسافرت بار و یا و غیره تمام تا بامروز بدون کم و کاست درست درآمده و از جمله گفت که در روز پنجشنبهء شانزدهم ماه ذی القعده 1313 خطر بزرگی ترا تهدید میکند و هرگاه روز مزبور را بشب رساندی چندین سال دیگر با کمال اقتدار سلطنت خواهی کرد و اینک آن روز که دیروز بود سپری گشت و بپاس این موهبت امروز بحضرت عبد العظیم مشرف بشوم و نماز شکرانه در حرم مطهر بجا خواهم آورد و سه روز دیگر مراسم جشن قرن آغاز خواهد شد.".